حسن حسن زاده آملى

33

دو رساله مثل و مثال (فارسى)

و وهم در مىآيد علم واقعى نيست حدس و گمان است و عوام از اين مرتبه بالاتر نمىروند ، همين كه بتفكّر پرداختند و قوّه تعقّل را ورزش دادند به معرفت حقايق و مثل مىرسند ، و ورزش فكر چنان‌كه سقراط مىكرد بمجادله و بحث ميسّر مىشود . و علوم رياضى بخصوص به اين منظور يارى مىكند ، أمّا باصطلاح افلاطون معنى بحث عام‌تر از معنى متداول آنست و كلّيه سلوك حكيم را در طلب معرفت به اين اسم مىخواند . علم تذكّر است : حال بايد ديد انسان از چه راه بوجود مثل و معرفت آنها پى مىبرد ؟ بعقيده افلاطون علم به مثل يا صور كلّى بالفطره در عقل يا ذهن انسان به حال كمون موجود است به اين معنى كه روح انسان پيش از حلول در بدن و ورود بدنياى مجازى در عالم مجرّدات و معقولات بوده و مثل يعنى حقايق را درك نموده ، چون بعالم كون و فساد آمد آن حقايق فراموش شد أمّا بكلّى محو و نابود نگرديد ؛ اين است كه چون انسان سايه و اشباح يعنى چيزهايى را كه از مثل بهره دارند مىبيند باندك توجّهى حقايق را به ياد مىآورد ، پس كسب علم و معرفت در واقع تذكّر است ، و اگر يكسره نادان بود و مايهء علم در او موجود نبود البتّه حصول علم براى او ميسّر نمىشد . انجام سير و سلوك و مراتب مثل : به اين اندازه شناسايى هنوز علم ما بكمال و سير و سلوك ما بانجام نرسيده است زيرا كه هنوز وحدت مطلق را درنيافته‌ايم ، يعنى هرچند افراد كثير متجانس را در تحت يك حقيقت كه مثال آنها خوانديم درآورده‌ايم أمّا مثل را متكثّر يافته‌ايم ، و باقى مانده است اينكه دريابيم كه مثل نيز مراتب دارند و بسيارى از آنها تحت يك حقيقت واقع مىشوند ؛ و چنان كه در ماديّات مثلا حقيقت اسب و گاو و گوسفند و غيره جزء يك حقيقت كلّىتر است كه حيوانيّت باشد ؛ و در معنويات شجاعت و كرامت و عدالت و غيرها تحت يك حقيقت واحد فضيلت درمىآيند ، و حقايق زيردست تابع و متّكى بحقائق فرد است